خرید بک لینک
قربان صدقه ات که نروم ، حرف از حرف حساب که پیش بیاید میفهمم این طور می شود

آن طور هم نمیشود

پس چه طور میشود

خدا میداند ، او آگاه است ، اوست خالق یکتا ، اوست قادر بی همتا

ما در پناه اوییم ، غصه اش رانخور ، اگر هم بخوری بدان یک روزی یک جایی ، او خود از دلت در می آورد

چون اوست تنها پناهمان

غصه اش را نخور چون تو تکیه گاه ِ منی

چون هنوز خیلی راه مانده حنی خشت اول را نچیدی ، خیلی مانده تا از حالا بشکنی

دیگر قدرتی نمی ماند که خشت ها را روی ِ هم بچیند

قوی باش

تا با قـــَـدرت بچینی تمام ِ آن چه را برایمان مانده

لحظه های ِ سختی هست ،دیگر هیچ کداممان نای ِ ادامه دادن نداریم

حالا فقط باید برای خواسته مان ، به هم پیوستنمان باید تحمل کنیم ، اما تو به من میگویی زود میگذره، تموم میشه،فقط یه کوچولو مونده!

من هم میدانم، اما از اینکه تمام ِ فشارها روی ِ تــو هست امیدم جایش را به نگرا نی ها و غم ِ جاسوز ِ تو میدهد. کاش این همه بدی در دنیا وجود نداشت ، کاش حداقل زودتر تمام شود

کمی صبر بده به ما خدای ِ منــــــآن

برچسب: نویسنده: حسین محمدی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 18:00

صفحه بندی